خاطرات ما

سلام دوستای خوبم راجع به برادرم بگم که به همراه خانواده کلی با برادرم حرف زدیم و به گفته خودش قبول کرده که اشتباه کرده و در صدد جبران هست.

امیدوارم راست بگه و همه ما رو از نگرانی خلاص کنه .ممنون از دعاهای شما عزیزان.

نمی دونم چرا اینقدر روزهام یکنواخت شده. مطلب خاصی برا نوشتن ندارم . هر روز سر کار، خانه و کارهای روزانه.

چهارشنبه هم وقت دکتر دارم ببینم بالاخره چه تصمیمی برا نی نی دار شدنمون می گیره فعلاً شش ماه که خبری نیست.

نوشته شده در شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٧ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ توسط مریسام نظرات () |