خاطرات ما

پنجشنبه صبح همسری زحمت کشید برای صبحانه حلیم گرفت با نون سنگک و جای همگی خالی خیلی چسبید و بعدش با مامان به آرایشگاه رفتیم و به امور زیبایی پرداخته شد. موهایم رو هم هایلایت کردم و مورد پسند همه واقع شد. اول دوست داشتم رنگ کنم ولی دیدم اگه رنگ کنم مجبورم تا ریشه ها دربیاد همش رنگ کنم بنابراین همون رنگ رو به صورت هایلایت از کلاه برام درآورد تا موهام بلند هم بشه احتیاج به رنگ مجدد نباشه و سایه روشن باشه. خلاصه تنوعی شد. تا شب هم خونه مامان اینها بودم و شام هم همسری اومد اونجا و بعدش اومدیم خونه.

جمعه صبح هم به ادامه خورده کاریهای خانه تکانی پرداخته شد و دیگه خدا روشکر تموم شد فقط مونده یک گردگیری و تی حسابی برای سال تحویل و چیدن سفره هفت سین به سلامتی و دل خوش انشاالله. شام هم گفته بودم مامان اینها بیان خونمون و با همکاری همسری شام هم زرشک پلو با مرغ زعفرونی درست کردیم و برای بابا هم غذای رژیمی. عیدیمون هم مامان برامون آورده بود که شامل یک sweatshirt برای همسری و یک قابلمه تفلون نقلی دو نفره برای من. مامان جونم دستت درد نکنه.

امروز هم برای کل عید مرخصی رد کردم حالا بیبنم موافقت میشه یا نه. اصلاً دوست ندارم تو عید بیام سر کار حتی اگه تهران باشم. امسال هم کلی از مرخصیهام سوخت پس چه بهتر که ازش استفاده کنم. دعا کنید مدیر عزیزمان موافقت کنه.

نوشته شده در شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط مریسام نظرات () |