خاطرات ما

سلام دوستای خوب و مهربونم از همتون ممنونم با اینکه کمرنگ شدم بهم سر می‌زنید و جویای حالم هستین. نماز روزه‌های همتون قبول باشه.

ماه رمضان چقدر زود داره تموم میشه دیگه چیزی به پایانش نمونده و به بهترین شبهاش که همون شبهای ق د ر هست نزدیک شدیم. دوستای خوب و مهربونم از همتون التماس دعا دارم.

بیشتر از یکماه می‌گذره از زمانی که رفتم پیش دکتر ر*و*ا*ز*ا*د*ه با اینکه کارهایی که گفته بود انجام بدم و یا بخورم خیلی سخت بود انجام دادم و خدا رو شکر این ماه مشکلات و دردهای ماه قبل رو نداشتم و تقریباً راضی بودم و پیش همسری عجول و بدبینم سربلند شدم و خودش پیشنهاد داد که برای ادامه درمان برم پیشش. دیروز دوباره رفتم و باز هم بهم یکسری داروهای گیاهی داد و کارهای قبلی رو هم باید ادامه بدم. خدایا خودت کمکم کن که پشتکار داشته باشم و انجام بدم.

یادتونه از دکتر ا*ق*ص*ی هم وقت گرفته بودم برای 4 مهر؟؟؟ راستش قبل از اینکه وقت بگیرم دوباره به خاطر اینکه واقعاً سر در گم هستم بین دکتر ر*و*ا*ز*ا*د*ه  و دکتر ا*ق*ص*ی و دکتر آل*یا*سین هم استخاره کردم که ا*ق*ص*ی بد اومد و آل*یا*سین خوب اومد با شرط اینکه کاری رو که میگه انجام بدم و فراموش نکنم و ر*و*ا*ز*ا*د*ه هم خوب اومد. بعد که دیدم  ا*ق*ص*ی بهم وقت داد دیگه تصمیم گرفتم برم پیشش و دیگه بیخیال آل*یا*سین شدم حالا هفته قبل یکی از دوستام زنگ زده و میگه برای 4 مهر برات از آل*یا*سین وقت گرفتم. نمی دونم حکمتش چیه؟؟؟!!!! دوتاشون تو یک روز بهم وقت دادن. از این طرف هم این ر*و*ا*ز*ا*د*ه حداقل تونسته بعد 4 سال برای یک ماه هم که شده درد منو کم کنه. همسری میگه فعلاً پیش همین برو نمی خواد حالا بری پیش آل*یا*سین ولی دلم میگه حالا یک نسخه برم پیشش حداقل مریضش به حساب بیام. واقعاً موندم چیکار کنم این همسری هم که همش غر میزنه و میگه اینقدر پی گیر نباش. از دست همسریم ناراحتم که اصلاً همراهم نیست و فقط غر میزنه.

بعد دو هفته هم که اومدم نوشتم غرنامه نوشتم ببخشید دوستای گلم لطفاً برام دعا کنید هرچی خیره خدا جلوی پام بزاره و راههای الکی نرم و به بن بست بخورم.

پیام روز:

من عاقل هستم چون بابت آنچه ندارم عزا نمی‌گیرم، بلکه بابت چیزهایی که دارم پایکوبی می‌کنم.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط مریسام نظرات () |