خاطرات ما

سلام دوستای خوبم امیدوارم که حال همگی خوب باشد بالاخره تولد همسری به خوبی و خوشی و دونفره برگزار شد و کادوی تولد ایشون هم یک عدد گوشی نوکیا N۹۵ شد که البته نصف مبلغش رو من تقبل کردم.
چند روز پیش در وبلاگ طنین عزیز دیدم نوشته: < تو رو خدا دعا کنید ما یه مشهد بریم...........اگه خدا بخواد مهربون حاضره یه کم از کارش بزنه منو ببره ............ >
منم یادم اومد از وقتی ازدواج کردم مشهد نرفتم خیلی دلم گرفت براش یک پست گذاشتم:< رفتی مشهد برای من خیلی دعا کن و از امام رضا بخواه من و همسری رو هم امسال بطلبه >
دیشب همسری عزیز منو سورپرایز کرد و گفت: فردا رفتی اداره سه شنبه و چهارشنبه رو مرخصی بگیر می‌خواهیم بریم مشهد. من واقعاْ شکه شدم چون فکر نمی‌کردم به این زودی اما رضا ما رو طلبیده باشه یاد پستی افتادم که برای طنین جون نوشته بودم و ناخودآگاه اشک تو چشام جمع شد.
ممنون خدا جون، ممنون امام رضاجون که به این سرعت به ندایم لبیک گفتی خودت حاجت همه حاجتمندها رو روا کن.
نائب الزیاره همه شما دوستای خوب و عزیزم هستم. جای همگیتون خالی.

نوشته شده در دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط مریسام نظرات () |