خاطرات ما

از وقتی از مسافرت برگشتم با اینکه هر شب زودتر از ساعت یک نخوابیدم ولی خیلی سرحال و پر انرژی هستم  و مسافرت تاثیر خودش رو تو روحیم گذاشته و جا داره همینجا از همسری مهربون تشکر کنم با اینکه خیلی سرش شلوغ بود و کار داشت منو سورپرایز کرد و با هم به سفر رفتیم.


 همسری مهربون امیدوارم به تمام حاجاتت که از خدا و امام رضا درخواست کردی برسی


دیروز من از سر کار با سرویس رفتم خونه مادرشوهری و پدرشوهری و همسری هم از سر کار اومد اونجا و سوغاتیشون رو هم بهشون دادیم.

به دکترم هر چی زنگ می زنم نیست نمی‌دونم کجا رفته!! باید تا خرداد صبر کنم. نمی‌دونم  صبرم زیاد شده یا اینکه حوصله عوض کردن دکتر رو ندارم!! چون حوصله ندارم هر دکتری بخواد دوباره از اول برای خودش شروع کنه. دعا کنین با همین دکتر یا بدون دکتر به نتیجه برسیم.

خوشحالم!!! خداجون ممنون که استرس ندارم!!! ممنون که آرامش دارم!!!

خدایا راضیم به رضایت

فقط همین

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط مریسام نظرات () |