خاطرات ما

یکشنبه صبح بعد از اینکه نمازم رو خوندم خواستم بخوابم که دیدم صدای دزدگیر ماشین بابام اومد سریع رفتم پشت پنجره ببینم صبح کله سحر چه خبر شده؟! دیدم برادرم با خانومش سریع سوار ماشین شدن و دارن میرن خیلی دلم شور افتاد استرسولی به خودم گفتم لابد دارن میرن مسافرت آخه قرار بود تعطیلات با باجناغش اینها برن مسافرت. گفتم شاید دارن این هفته میرن که خلوت تره ولی با اون سرعتی که رفتن بعید می‌دونستم آخه فاصله صدای دزدگیر و حرکت کمتر از یک دقیقه بود. تا ساعت 6:15 که پاشدم آماده شم برای سر کار دائم دلم شور می‌زداسترس. ساعت 7:10 تو سرویس بودم که برادرم زنگ زد اون موقع بود که بند دلم پاره شدنگران. گوشی رو برداشتم ولی اصلاً جرات سوال کردن نداشتم که کجایی ولی دیگه مطمئن بودم که اتفاق بدی افتاده. دل رو زدم به دریا پرسیدم کجایی چی شده؟ که دیدم گفت اتفاق بدی افتاده و باجناغش که از اقوام پدرم هم بود و دوست صمیمی همسری منم هست فوت کردهناراحتگریه. واقعاً دنیا دور سرم چرخید اصلاً باورم نمی‌شد. بنده خدا 40 سال بیشتر نداشت بر اثر ناراحتی قلبی فوت کرد. خیلی برای خانومش که خیلی هم با هم دوست هستیم و دختر 2 سالش می‌سوزه.

دوشنبه هم مرخصی بودم و رفتیم تشییع جنازه. خدا نصیب دشمن هم نکند واقعاً مرگ جوون خیلی سخته. خیلی تو روحیم اثر گذاشته اصلاً از فکرش خارج نمی شم. مخصوصاً که دوست صمیمی و همکلاس همسری هم بود. همسری هم خیلی دپرس شده و خیلی تو فکره. خدا رحمتش کنه خیلی پسره خوب و مهربونی بود. راستش اصلاً نمی‌تونم باور کنم دیگه نیست. اصلاً باور کردنی نیست.گریه

سه شنبه صبح تا عصر سر کار بودم و عصری با همسری رفتیم دکتر و دکتر هم گفت تا دو ماه دیگه هم به روش طبیعی معالجه رو ادامه می‌دیم اگه خبری نشد IUI کنید و یکسری قرص برای من تجویز کرد و من و همسری هم قبول کردیم. تو راه با همسری همش به فکر این بنده خدا که فوت کرده بودیم. به همسری گفتم نمی‌دونم حکمت خدا چیه اینکه می‌خواسته بمیره خدا بهش بدون دردسر بچه می‌ده حالا زنش داره زار می‌زنه که من با این بچه چیکار کنم؟! مدرسه چجوری بره همه بابا دارن بچه من بابا نداره. خلاصه خیلی دپرس بودیم و با هم تصمیم گرفتیم پروسه بچه دار شدن رو بسپریم دست خدا اگه واقعاً صلاحه و پشیمونی نداره بهمون بچه بده و گرنه که هیچ.

خدایا قربون عظمتت، فدای حکمتت که ما از درک خیلی از اتفاقات قاصریم

نوشته شده در چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ توسط مریسام نظرات () |