خاطرات ما

دیروز عصر رفتم سونوگرافی همش می‌ترسیدم که نکنه الآن نتیجه سونو بد باشه و اصلاً فولیکول تشکیل نشده باشهنگران. خدا رو شکر همه چیز مرتب بود و فقط برای اطمینان بیشتر دکتر یک آمپول 5000 HCG تجویز کرد که شب زدم. زمانی که داشتم می‌رفتم برای زدن آمپول وقت اذان بود و صدای مؤذن میومد، همونجا به خدای مهربون گفتم خداجون بازم چیزی رو به زور ازت نمی‌خوام اگه صلاحه اگه پشیمونی نداره ایندفعه دیگه ناامیدمون نکن.

خدایا راضیم به رضای خودت. خدایا می‌دونم که تو بهتر از ما صلاحمون رو می‌دونی پس هر چی خیره خودت برامون مقدر کن.

دوستای خوبم برامون خیلی دعا کنید.

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ توسط مریسام نظرات () |