خاطرات ما

همسر برادرم از وقتی که شوهر خواهرش فوت کرده بود تا چهلم هر پنجشنبه میرفت پیش خواهرش و جمعه شب برادرم میرفت دنبالش و در وسط هفته هم یک شب می‌رفت و برادرم شب می‌رفت دنبالش.

چهلم که تموم شد بعد از مراسم برادرم به همسرش گفت امشب دیگه بیا خونه و شب نمون خیلی وقته جمعه ها من تنهام و همسرش قبول نکرد و با لهن بدی به برادرم میگه تو چه کار داری و همین باعث شروع انفجارمیشه و برادرم دیگه تمام ماجراهایی که در طول دو سال عقد و یک سال و نیم ازدواجش براش اتفاق افتاده رو می‌کنه برای پدر مادرم. البته ناگفته نماند که مادرم هم در جریان بعضی از ماجراها بوده و پادر میانی هم می‌کرده. با این حال فردای این جریان باز هم پدرم به برادرم گفت زنگ بزن صبح جمعه برو دنبالش که باز هم بهانه اورد و نیامد تا عصر جمعه که همگی سر خاک رفتیم برای مراسم چهلم و جالب اینجاست که همسر برادرم و خواهرش که همسرش فوت کرده بود نیامدند و فقط پدر مادرش اومدند و باعث تعجب همگان شدند. برای شام خانواده مرحوم خواستد همان تعداد که سر خاک هستند ببرند رستوران برادرم زنگ زد که برود دنبال همسرش و خواهرش که گفتند حالا ببینیم بابام اینها چه می گویند. که نه تنها آنها نیامدند بلکه پدر و مادر همسر برادرم هم ناراحت شدند که چرا از قبل اطلاع ندادند و نیامدند (در حالیکه اون بنده خداها همونجا این تصمیم رو گرفته بودند). ولی باز بعد شام برادرم زنگ زد بیام دنبالت بریم خونه و همسرش گفت که نه باید با بابات بیایی منزل خواهرم در مورد ما بابام می خواد با پدرت صحبت کنه و پدرم گفت اتفاقی نیفتاده که من برم شبی خونه مردم حرف بزنم اگه کاری یا مشکلی هست خوب بیان خونه خودمون  و عمه ام هم هر چه به همسر برادرم گفت حالا بیا تا بعد صحبت کنیم نیامد و برادر من هم عصبانی. خلاصه فردای اون روز هم تولد برادرم بود و دریغ از یک زنگ از طرف همسرش. دو روز بعد عمه‌ام زنگ زد و با پدر همسر برادرم و همسر برادرم صحبت کرد که گفته بود این زندگی زندگی نیست و من میام لباسهام رو ببرم.

پنجشنبه اومد با اینکه برادرم بهش سلام کرده بود جواب نداده بود و به حالت قهر رفتار کرده بود و رفته بود و یکی از اقوام هم که برای پا درمیانی رفته بودند، همسر برادرم گفته بوده لطفاً دخالت نکنید مادر و پسر باید تنبیه بشوند.

البته الآن خیلیا می‌گن نمیشه یکطرفه قضاوت کرد ولی حالا به چند نمونه اشاره می‌کنم:

1- برادر من از نظر مالی به مشکل خورده و پدرم داره جورش رو می‌کشه و تمام و کمال زندگی اونها رو هم ساپورت کرده و اصلاً در سختی نیستند و در یک آپارتمان120 متری دارند طبقه پائین پدرم اینها زندگی می کنند و البته برادرم هم از خرید لباس و مایحتاج روزانه کم نذاشته ولی این خانوم دائم میگه من به خاطر پدرت دارم زندگی می کنم نه تو.

2- خیلی بد با برادرم صحبت می‌کنه و همش تحقیرش میکنه.

3- خانوادشون خیلی مادی هستند و اهل حرف و حدیث.

4- مادرش خیلی در زندگیشون دخالت می‌کنه به طوری که هر وقت اومدند خونه برادرم اینها دو روز با هم دعوا داشتند.

5- یکبار دست روی برادرم بلند کرده.

6- هر چی برادرم بهش می‌گه اگه به مذاقش خوش نیاد خیلی راحت می‌گه تو به کار من کار نداشته باش. ( پس برادر من به کار کی کار داشته باش؟؟؟)

7- مادرم خیلی محبتها بهش کرده حتی بیشتر از من که دخترشم. نمونش روزهایی که سر کار می‌رفت ساعت 2 غذاش رو آماده می‌برد پشت درب خونشون میگذاشت که  بخوره. از مواد غذایی هر چی برای من درست می‌کرد از سبزی پاک کرده و بادمجون سرخ کرده و باقالا و لوبیا و ... برای اون هم درست میکرد. پارسال که این مشکل مالی برای برادرم پیش اومد اولین سالگرد ازدواجشون نزدیک بود و مامان برای اینکه عروسش غصه نخوره براش سالگرد ازدواج گرفت و سورپریزش کرد و خیلی کارهایی که مادرها برای دخترشون انجام میدن مادرم برای عروسش هم انجام میده.

8- پدرم بارها و بارها بهش گفت که تو با یکدونه دختر من هیچ فرقی نداری.

9- هر جا دعوت مِشه تا لباس جدید برادرم براش نخره نمیاد حالا کمدش داره میترکه از لباسهایی که برادرم براش خریده یا مامانم هر دفعه مسافرت رفته سوغاتی آورده.

10- دائم در حال مقایسه زندگی خودش با من یا هر کس دیگه هستش و زندگی دیگران رو به رخ برادرم میکشه.

حالا نمی دونم چرا برادر من و مامان من باید تنبیه بشوند؟؟؟؟؟

اگه نگویید که خواهر شوهرم ولی برادرم واقعاً مظلومه دلم براش می‌سوزه.

باورتون میشه دلم برای همسر برادرم تنگ شده؟؟؟

میشه همسری که شوهرش 40 روزه فوت کرده، چهلم سر خاکش نره؟؟؟ و روز دوم شوهرش بگه ماشینش رو بیارین من سوار بشم؟؟؟ و آدرس تعلیم رانندگی بپرسه؟؟؟ عاطفه‌ کجا رفته؟!!!!!

شما قضاوت کنید بگین ما چیکار کنیم؟؟؟ مطمئن باشین هر  نظری بدین ناراحت نمیشم. دوست دارم مشکلشون حل بشه.

نوشته شده در یکشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٧ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط مریسام نظرات () |