خاطرات ما

سلام دوستای خوبم امیدوارم تعطیلات بهتون خوش گذشته باشهاز خود راضی

تعطیلات ما تهران بودیم. کادو برای پدرجونمقلبقلب و پدرشوهر جونقلبقلب پیراهن گرفتیم و برای همسریقلبقلب هم که من ساعت مچی گرفتم. صبح روز چهارشنبه به دلیل اینکه پدر شوهرجون تهران نبودند و باغشون بودند تلفنی تبریکات گفته شد. بعد با همسری رفتیم خرید و مایحتاج منزل را خریداری نمودیم و اومدیم خونه آماده شدیم رفتیم خونه مامانم و ناهار اونجا بودیم. عصری برای استراحت به خونه خودمون اومدیم و دیگه تا شب به استراحت و فیلم دیدن سپری شد و بعد شام هم برادری اومد گفت عمه‌ام اومده و می‌خواهند با عموم بروند خونه مادر همسر برادرم برای صحبت که برادری از ما خواست بریم خونه بابام اینها و صحبت کنیم که فعلاً یک هفته دیگه صبر کنند و بعداً بروند و ما هم رفتیم و کلی حرف زدیم ساعت 1 برگشتیم خونه.

پنجشنبه هم که همسری رفت سر کار و من باز ناهار خونه مامانم بودم و بعد ناهار اومدم خونه کمی استراحت کردم و بعد خونه را تمیز کردم و شام درست کردم و عصری هم مامانم و برادرم اومدند خونه ما و یک ساعتی بودند و کلی با مامانم با برادرم در مورد مشکلش صحبت کردیم و حالا قرار شده تا آخر هفته دیگه عمه‌ و عمویم بروند و حرفهای همسر برادرم رو هم بشنوند.

جمعه هم از صبح در منزل به استراحت و فیلم دیدن گذشت و عصر هم مامان و برادرم یک سر اومدند خونه ما و باز هم به دنبال راه حل برای رفع مشکل برادری بودیم. لازم به ذکر است از طرف اونها زن عموش پنجشنبه زنگ زده و با مادرم صحبت کرده و با زبان بی زبانی گفته که از طرف ما یکی برای وساطت برود. به دلیل پرخوری دیگه شام نخوردیم و خوابیدیم.

همسری مهربانقلب امروز صبح زود رفته بود و نون بربری و مربا و شیر و خرما گرفته بود و صبحانه هم آماده کرده بود تا از خواب بیدار شم و خلاصه با هم یک دل سیر صبحانه خوردیم و کلی هم ازش تشکر کردم بغلو راهی اداره شدم.

تسلیت: درگذشت خسرو شکیبایی رو تسلیت عرض می‌کنمناراحت و برای بازماندگانش صبر جمیل از خداوند خواستارم نثار روحش فاتحه‌ای بخونید.

دعا: خداوندا برادرم و همسرش را دریاب.فرشته

نوشته شده در شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٧ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ توسط مریسام نظرات () |