خاطرات ما

سلام دوستای خوب و مهربونم

سوم شعبان تولد امام حسین (ع)، همیشه مادربزرگ (مادر پدری) خدا بیامرز من نذر داشتند و سفره می‌انداختند و بعد از فوت ایشون هم مادرم این نذر رو ادامه دادند. با اینکه مادرم اصلاً از نظر روحی حالش مناسب نبود و به دلیل شکستگی پاش که پارسال اتفاق افتاده بود توانایی پذیرایی از مهمون زیاد رو هم نداشت، می خواستیم یک سفره کوچولو بیاندازیم ولی به اصرار پدرم که حتماً سفره انداخته شود و مهمان هم دعوت شود، من سه‌شنبه را با هزار بدبختی مرخصی گرفتم و با مامانم کمک کردیم و یک سفره باصفا البته کمی کوچکتر از سالهای گذشته انداختیم. برای همه شما دوستان عزیزم هم دعا کردم و از خداوند خواستم به تمام خواسته های دلتون برسید.فرشته

غروب که مهمونها رفتند و خونه مرتب شد خیلی خوشحال بودم که سفره مثل سالهای گذشته انداخته شده. احساس کردم اگه سفره را مثل هر سال نمی‌انداختیم حتماً دم غروب دلم گرفته بود و احساس می‌کردم به امام حسین پشت کرده بودیم.

فُطروس ملک سلام مرا به امام حسین برسان.فرشته

اعیاد شعبانیه بر همه مبارک و التماس دعاقلب

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٧ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ توسط مریسام نظرات () |