خاطرات ما

خدا رو شکر حال همسری بهتر شده ولی راضی به دکتر رفتن نشد. منم تنها کاری که تونستم بکنم این بود که فقط بهش شیرینیجات بدم.

دیروز خواهرشوهری زنگ زد و جواب استخاره‌ها رو گفت ۵ مورد استخاره رو برایم گرفته بود معلوم بود خودش از 3 مورد اول راضی نبوده 2 مورد بعدی رو هم استخاره داده و به شرح زیر:

١- پیش همین دکتر خودم برم که گفته می خواد معرفیمون کنه به این مراکز درمان ART: به نتیجه نمیرسم.

2- مراجعه به بیمارستان صا*ر*م: باید با دوری راه کنار بیام.

3- مراجعه به دکتری که دختر خالم معرفی کرده دکتر لیلی صفد*ر*یا*ن: میانه.

4- مراجعه به دکتر ا*قصی: خوب نبود.

5- مراجعه به دکتر پا*ک*ر*و*ش: کارهایی که باید انجام دهم را فراموش نکنم.

به همسری نتایج رو گفتم من خودم به مورد 2 و 3 فکر می‌کردم ولی ته دلم هم به این دو تا هم راضی نبودم مخصوصاً که حس کردم خواهر شوهر جون هم راضی نبوده که 2 مورد آخری رو هم استخاره داده. ولی وقتی با همسری مشورت کردم ناخودآگاه یک پیشنهاد دیگه هم بهش دادم. گفتم من پیش دکتر آ*ز*مو*ده که رفتیم حداقل بعد 3 ماه نتیجه گرفتیم اقلاً یک بارداری ناموفق داشتم. ولی بعد اون پیش 3 تا دکتر رفتیم و نتیجه هم نگرفتیم و دل دردم هم که خوب نشد. حداقل الآن این دکتر از اول در جریان هست که چه مراحلی رو طی کردیم بهتره دوباره با همین دکتر ادامه بدیم مخصوصاً که تخصصش هم فلوشیپ نازایی هستش. وقتی دیدم نظر همسری هم رو این مورد مثبت هست منم بیخیال استخاره‌ها شدم و راهی که دل هر دومون به سمتش کشیده شد رو برگزیدیم و قرار شد که زنگ بزنم و وقت بگیرم الآنم باید از اینترنت جستجو کنم و شماره‌اش را پیدا کنم چون از سال 83 به این طرف دیگه پیشش نرفتم و از لجم شماره اش را هم دور انداختمنیشخند.

خلاصه خیلی محتاج دعای شما عزیزان هستم.

مامانم هم دیروز از مشهد اومد. شب بعد فوتسال با همسری رفتیم بستنی سنتی گرفتیم و رفتیم خونه مامان اینها دیدنش و مامانم هم خیلی زحمت کشیده بود و کلی سوغاتی برامون آورده بود. مامان جونم دستت درد نکنهقلببغلماچ.

نجوا: خداجونم میدونم که همیشه بهترین رو برامون خواستی. اگه الآن هم از طریق دکتر پیگیر ماجرا شدیم می‌دونیم که تا تو نخوای نمیشه. می‌دونم که تا خودم واقعاً نخوام نمیشه ولی الآن می‌خوام با توکل به خودت و با ایمان به اینکه خودت پشت و پناهمون هستی می‌خوام به خاطر همسرم می‌خوام به خاطر مادرم می‌خوام. مطمئنم که الآن خانواده خودم و همسری دلشون پر میکشه برای نوه‌شون ولی حرفی نمی‍زنند. خدا جونم می دونیم دکترا وسیله هستند حتماً خودت اونها رو وسیله قرار دادی سر راهمون. خدایا راضیم به رضایت کمکمون کن ... فرشته.

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٧ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ توسط مریسام نظرات () |