خاطرات ما

چهارشنبه صبح بعد از اداره که رفتم خونه تصمیم گرفتم که برای خودم شام درست کنم چون سه شنبه شب به دلیل درست نکردن شام از گرسنگی داشتم تلف می‌شدم.نیشخند بنابراین تصمیم گرفتم ماکارانی درست کنم و وسائل رو آماده کردم و مشغول شدم همسری هم زود اومد و کمی از شام من هم خورد و تی وی دیدیم و خوابیدیم.

پنجشنبه صبح زود از خواب بیدار شدم چون ناهار ولیمه یکی از اقوام بود که از مکه اومده بنابراین باید تا ساعت 11:30 آماده میشدم همسری هم رفت سر کار و من و مامانم هم رفتیم مهمونی و خیلی هم خوش گذشت و ساعت 4 اومدم خونه به همسری زنگ زدم و گفت شب دیر میاد و منم رفتم پیش مامانم و یکسری کارهای خیاطی داشتم بردم مامان برام انجام بده. مامان جونم دستت درد نکنه.

جمعه هم همسری مهربون صبح زود رفت و نانان بربری گرفت و یک صبحانه حسابی خوردیم و منم مشغول تمیز کردن خونه شدم بعدشم استراحت و تی وی و همسری گفت بریم بیرون یک دور بزنیم که اینجانب اصلاً حس نداشت و به دلایلی دپرس بود و قبول نکردنیشخند.

راستی از GO Duseter هم استفاده کردم وسیله خوب و راحتیه مخصوصاً برای تمیز کردن داخل بوفه و لوسترها و بالای تابلوها. البته من تصمیم گرفتم به ازای هر دوبار استفاده از این وسیله یکبار هم به روش قبل گردگیری کنم که به دلم بشینه چون دستمال نمدار یک چیز دیگه هستشلبخند.

روشن جونم ممنون از پیشنهادت برای سالاد فکر خیلی خوبیه حتماً انجامش میدمقلبماچ.

نوشته شده در شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٧ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ توسط مریسام نظرات () |