خاطرات ما

سلام دوستای خوب و مهربونم این پست رو برای این مینویسم که یادم بمونه و هر وقت سر در گم و کلافه میشم بیام این پست رو ببینم.

چند وقتی که آرامش خاصی پیدا کردم و دیگه مشکلات مثل قبل اذیتم نمیکنه و منو از پا در نمیاره، اشکم رو در نمیاره.

نه فکر نکنید مشکلاتی که داشتم همه رفع شده یا کم شده، نه مشکلاتم هنوز همه هستند ولی دید من به زندگی عوض شده. یاد گرفتم صبور باشم، با مشکلات دست و پنجه نرم کنم و یاد گرفتم برای مشکلاتم راه حل پیدا کنم. حتی اگه راه حلی برای رفعش پیدا نمی‌کنم، راهی برای تحملش پیدا کنم.

همه این آرامش رو فقط با یاد خدا بدست آوردم. این روزها بیشتر به معنویات اهمیت میدم بیشتر قرآن می خونم بیشتر با خدا حرف میزنم. (مریسام یادت باشه)

خداجونم بابت همه داده‌ها و نداده‌هایت شکر... .فرشته

خدا جونم شکرت که بهم فهموندی فقط باید به خودت توکل کنم و همه چیز رو از خودت بخوام... .فرشته

خدا جونم بابت داشتن همسر مهربونم و خانواده خوبم ازت ممنونم. خدا جونم صمیمیت رو از خانوادمون نگیر آمین... .فرشته

کمی روزانه نویسی:

شنبه بعد از اداره رفتم خونه و آماده شدم و با همسری رفتیم خونه عمه بزرگم و خوش گذشت.

یکشنبه هم نیم ساعتی زود تر از اداره مرخصی گرفتم و رفتم دندانپزشکی و کارم که تموم شد به همسری زنگ زدم و با هم رفتیم یکسری خرید شخصی داشتم و انجام دادم و چرخی تو خیابونها زدیم و رفتیم خونه و غذاهای رویدادی هم که فراوان بود گرم کردیم و خوردیم و کمی تی ‌وی دیدیم و لالا.

امروز صبح هم همسر مهربان با من بیدار شد و صبحانه عدسی خوردیم و سرحال و قبراق اومدم سر کار. دوست خوب و عزیزم هم کتاب ر*ا*ز و رو برام گرفته بود به همتون پیشنهاد میکنم که فیلم ر*ا*ز رو ببینید و کتابش رو هم حتماً داشته باشید و گهگاهی بهش مراجعه کنید خیلی عالیه.

با اجازه عسل خانومخجالت:



نوشته شده در دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط مریسام نظرات () |