آخر هفته

پنجشنبه صبح همسری رفت سر کار و منم که اول هفته خونه رو تمیز کرده بودم کار خاصی نداشتم. بنابراین به استراحت و اینترنت‌بازی گذشت و افطار هم رفتیم خونه عمه‌ام و خوش گذشت.

جمعه هم حدود ساعت 10 از خواب بیدار شدیم و من لباسها رو ریختم ماشین و باز هم به استراحت سپری شد و افطار کردیم و شام با همسری رفتیم بیرون اول قصد داشتیم که غذاهای سنتی مثل کباب و جگر بخوریم که رستورانی که مد نظرمون بود خیلی شلوغ بود بنابراین باز هم همسری به نفع من کنار رفت و رفتیم جاتون خالی پیتزا خوردیم.

نجوا: خدایا خودت می‌دونی چی میگم مُردم از بلاتکلیفی ....سوال

/ 43 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار مامان نی نی

منم پیتزا خیلی دوس دارم یه پیتزا فروشی توی ونک به اسم پیتزا ناپولی هست که هم پیتزاش خوشمزس هم نون سیرش وای دلم آب افتاد ما همیشه میریم اونجا[ماچ][ماچ]

ليلا

مریسام جونم ایشالله که دعای آخر پستت زودی بر اورده شه عزیزم برادرت اینا خوبن؟ چیکار کردن! من فضول نیستم ها[نیشخند]

نبات خانومی

نوش جونت[لبخند] ایشالا حاجتتو می گیری

ارام

سلام خانم خوبي؟قبول باشه ايشالله كه از بلاتكليفي زودي دربياي

خانم مدی

ایشالله به زودی تو هم از بلا تکلیفی در بیای البته اگه من موضوع رو درست گرفته باشم [چشمک] [گل][ماچ]

زهرا

[قلب][گل]خدا نکنه بلاتکلیف باشی خانوم ... خدا همیشه همراهته[قلب]

سوگلی

بلاتکلیفی خیلی بده.. انشاالله که زودتر کاری که می خوایی درست بشه.. پس کلا استراحت رو زدی تو رگ [نیشخند][نیشخند]

بارانه

انشاالله هرچی از خدامیخواهی بحق این ماه عزیز خدا بهت بده وحاجاتت رو بگیری

نگین

مریسام عزیزم نماز روزه هات قبول باشه عیدت مبارک [گل] ایشالا به اونکه میخوای برسی [ماچ]

حاج خانم

کمی حدس میزنم بلاتکلیفی مربوط به چیه البته شایدم درست نباشه.اما برات واقعا دعات می کنم.از خاطرم بیرون نمی ری شاید به خاطر اسمته...