نذر

مامانم خواب دیده بود داره روز اربعین عدس پلو میپزه بنابراین دیروز که اربعین بود عدس پلو درست کرد و ما هم اونجا بودیم عصرش هم مامانم ختم انعام دعوت داشت به خاطر بابا می خواست نره که من بهش گفتم برو و ما پیش بابا هستیم. مامان رفت و چند نفری هم اومدند عیادت بابا و من شام بابا رو دادم و مامان اومد حدودای 8 بود ما هم اومدیم خونه و از قبل هم غذا داشتیم گرم کردیم و خوردیم.

امروز هم من برای بابا نذر کرده بودم که مسجد اداره شیرینی بدم که خدا رو شکر نذرم ادا شد. خدایا بازم میلیونها مرتبه شکرت ... .

این سرفه هام هم که خوب نشده و خیلی شبها اذیتم میکنه امشب اگه وقت کنم دوباره برم پیش دکتر ببینم چی میگه.

فکر کنم امسال هم در همین خونه باشیم چون صاحبخونه دیگه هیچ چی نگفت. به احتمال زیاد از هفته دیگه خانه تکانی رو شروع کنم.

/ 40 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سولماز

سلام[گل] وبلاگمون یه چیزی تو مایه های همه به منم یه سر بزن دست خالی بر نمیگردی[چشمک]

شیرین

مراقب خودت باش ...تا زودتر خوب خوب بشی.... به یادت هستم....

نگین

بهتریییییییییییییییی عزیزم ؟!

هلن

قبول باشه عزیززززززم[ماچ] ایشالله که سرفه هات هم بهتر بشه[پلک]

آرمان

سري به ما بزنید خوشحال ميشيم

ری را

امیدوارم به زودی یه بار دیگه هم شیرینی بدی . شیرینی مامان شدن .

ققنوس

سلام نذرتون قبول باشه من هم یکسال سرفه هام مثل شما شده بود هر چی دکتر رفتم فایده نداشت تا اینکه اینقدر شیر نشاسته وآبگرم و عسل و آبلیمو خوردم تا خوب شد انشالله شما هم به زودی بهتر بشید

دلی

خوبه با اینکه مستاجر هم هستید به خونه مردم میرسید بعضی ها حسابی خونه رو خراب میکنند