خدا جون آرامش رو از هیچ خانواده ای نگیر

چهارشنبه ظهر بابام به همراه برادرم از بیمارستان اومد خونه و اولین کاری که براش کردیم قربونی کردن گوسفند بود.

عصر چهارشنبه با شوق و ذوق به سمت خونه حرکت کردم و به خاطر برف با تاخیر 45 دقیقه این رسیدم خونه و لباسهام رو عوض کردم و رفتم خونه برای دیدن بابام تا شب هم اونجا بودم و همسری هم اومد و عمه هام و عموم هم بودند و بعدش رفتم خونه بعد 21 روز شب رو راحت خوابیدم.

پنجشنبه هم از صبح تا شب پیش بابام بودم به مامانم کمک میکردم.

جمعه هم از صبح کمی خونه رو مرتب کردم و عصر هم چون میدونستم برای عیادت بابا میان رفتم خونشون برای کمک و حدود 9 اومدم خونه و با همسری شام خوردیم و تی وی دیدیم و خوابیدم.

خدا رو شکر حال بابا خیلی بهتر شده و کم کم داره جون میگیره. خدایا شکرت... .

خدا جون آرامش رو از هیچ خونه ای نگیر.

خداجون آرامش رو به خونه ساره جون برگردون. آمین... .

/ 38 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیرین

خیلی خیلی خوشحال شدم.... ایشالله همیشه شاد باشی....

مینا

الهی آمین همیشه شاد و سلامت باشین . با اجازه لینکت کردم... امیدوارم دوست جون های خوبی باشیم.[ماچ]

فاطمه>>پرچین خیال

وای چه خبر خوبی خدا رو شکر ایشالا همیشه سالم سر حال باشند و سایشون سالیان سال بالای سرتون باشه[ماچ]

شیما

خوشحالم عزیزم بابات خوب شده

سیما

سلام خدا رو شکر که پدرت خوب شد خاله ی من سال 85 قلبشو عمل کرد وقتی دکتر از اتاق عمل اومد بیرون گفت؟ متاسفم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نمی دونم تاسف اون دکتر به چه درد پسر خاله ی من خورد؟ از اون روز هر وقت می بینم کسی قلبشو عمل کرده و حالش خوبه خیلی خوشحال می شم خدا خونوادتو برات سالم نگه داره

مینا

کجایی؟منتظرتیم زود بیا... هر روز بهت سر زدم...[رویا]

صبا

خدا رو شکر مریسام جون ...[قلب]

زهرا

خدا رو شکر که بهترن

صحبا

مریسام جون مراقب باشین واسه بابا خیلی ملاقات کننده نیاد هرچه قدر آرامش داشته باشه بهتره.مراقب باشین سرما هم نخوره.[ماچ]