هفته نامه نویسی

هفته گذشته شنبه به دلیل ناراحتی همیشگی سر کار نیومدم و به دکتر و دوا مشغول بودم و دکتر لطف کرد و یکشنبه هم بهم مرخصی داد و در ضمن آب پاکی رو هم ریخت رو دستم که برای رفع دل دردهات در اولین فرصت باید باردار بشی و گفت باید آی * وی * اف کنم و منم زیر بار نرفتم و گفتم از کجا معلوم آی * وی * اف جواب بده من الآن با مصرف دوز دارو کمتر به این روز افتادم وای به حال داروهای آی * وی * اف و خلاصه به نتیجه نرسیدیم و خسته و درمونده و عصبی برگشتیم و فعلاً تصمیم دارم از داروهای گیاهی برای رفع دل دردم استفاده کنم و تا 4 مهر که برم این دکتر جدیده و کار کردن رو مخ همسری برای ادامه درمان.

یکشنبه چون حالم بهتر شده بود با همسری به خرید و گشت گذار پرداختیم. که حاصلش دو عدد مانتو، مقنعه، شلوارک، ریمل، مام و خریدهای روز پدر بود. شب هم رفتیم خونه خواهر شوهر جون و خوش گذشت.

دوشنبه هم دیدن پدرها رفتیم و وقتی اعلام کردن تعطیله کلی ذوق زده شدیم.

سه شنبه همسری رفت سر کار و من هم خونه بودم و کمی استراحت کردم و خونه مامان اینها رفتم و دوباره که اعلام شد تعطیله باز کلی ذوق کردیم و قرار شد با همسری بریم باغشون تو راه شمال.

چهارشنبه صبح زود با همسری حرکت کردیم و راهی شدیم و تا جمعه هم اونجا بودیم خانواده برادر شوهر جون هم بودند و کلی خوش گذشت و آب و هوایی عوض کردیم.

خلاصه شنبه هم بعد از ده روز استراحت اومدم سر کار و دوباره روز از نو و روزی از نو شروع شد.

پیام روز:

عظیم ترین لذت زندگی در زمان حال بسوی من می‌آید. بنابراین مصمم هستم تا در زمان حال زندگی کنم و لحظه را غنیمت بشمارم.

/ 71 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عسل شكلات

ممنون عزيزم كه به فكرم بودي و اومدي بهم تبريك گفتي ايشالاه منم خبراي خوش از طرف تو بشنوم

niloufar

عزیزم مواظب خودت باش. انشاله خدای مهربون کمکتون میکنه تا زودتر نتیجه بگیرین و از این سختی ها راحت بشین

بانو

خصوصی داری عزیز...

ریتا

سلام مریسام جون. چرا دیگه نمی نویسی خانمی؟[چشمک]

راراز

خانمی سلام ممنون که انرژی میدی[قلب]

منتظر

ممنون از ابراز همدردیت [ناراحت]

تپل

استراحت مطلقم تموم شد گلم ميام سر كار اما با چه استرسي 5 شنبه 3 ماهم تموم ميشه و دو شنبه بعدم ميرم سونو به اميد خدا