روزهایی که گذشت + ترسهای زندگی من

سلام دوستای خوبم  قلبماچبغلخوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟

شنبه و یکشنبه و دوشنبه به سر کار رفتن و خانه‌داری گذشت و دیشب هم خونه عمه بزرگم دعوت بودیم که همسری سر کار بود و نتونست بیاد و من با مامان اینها رفتم و خوش گذشت.

روز پدر نزدیکه و خانومها در تکاپور من برای همسری ساعت مچی گرفتم و برای پدرم و پدر همسری هنوز خرید نکرده‌ایم.

شما چی می‌خرین؟؟

حالا ترسهای من:

توسط ملودی جون به این بازی دعوت شدم و از طرف من تمام دوستایی که لینکشون این کناره دعوت میکنم این بازی رو انجام بدن. 

1- ترس از از دست دادن عزیزانم گریه(ترجیه میدم خودم زودتر از بقیه بمیرم)

2- ترس از گناه

3- ترس از بیکار شدن (من به کار کردن خیلی علاقه دارم)

4- ترس از عدم استقلال (دوست دارم در تمام شرایط روی پای خودم بایستم و به کسی تکیه نکنم)

5- ترس از بیماریهایی که زمین‌گیرم کنه (مرگ رو ترجیه میدم)

6- ترس از مار(خیلی می‌ترسم حتی از عکسشاسترس)

من غیر از موارد فوق دیگه از هیچی نمی ترسمفرشته

/ 34 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رونالی

سلام منم ترسو هستم:تاریکی..مارمولک و ...........

صبا

چه زود آفرين معلومه زندگيت رو برنامه ريزيه[قلب] شماره 1 و2 رو منم ميترسم [ناراحت][گل]

مليكا

از اين موارد من هم مي ترسم همه‌شون من مي خوام پيراهن بگيرم براي همسرجونم

مریم

مریسام جون از حضورت برای تسلی دلم ممنون[گل]

ماری

من که کادو هیچی نخریدم..[عینک] ترس هامون مشابهه [ماچ]

مهر بانو

من ار به قبله رو کنم به عشق روی او کنم... اقامه ی صلاه را به گفتگوی او کنم... گر از وطن سفر کنم سفر به سوی او کنم... بر در کوی او روم به خانه اش سفر کنم... بار سفر بستم..این بار به سوی عشق... نایب الزیاره ی شما در حرم امن الهی و بین الحرمین مدینه هستم... یا حق .. التماس دعا.[گل][گل]

یه مامان منتظر

سلام.کادوی همسری مبارک باشه.... می‌بینی این همسری ها رو در کمال خونسردی و با سیاست روز پدر رو دائم یادآوری می‌کنن. امیدوارم بزودی همسری شما پدر و خودت مادر بشی .نمیدونم ولی تو این چند روز چند بار سر نماز یادت بودم. التماس دعا ...